محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1814

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مسلمانان روى آب را گرفته بودند چنان كه آب در ساحل ديده نمىشد و در آب بيشتر از دشت سخن مىكردند تا از آب بيرون شدند و چنان كه سلمان گويد چيزى از دست نداده بودند و كسى از آنها غرق نشده بود . ابو عثمان نهدى گويد : همگى سالم رسيدند فقط يكى از مردم بارق بنام غرقده از پشت اسب سرخموى خويش بيفتاد ، گويى اسب را مىبينيم كه از يالش آب مىچكيد و غريق غوطه مىخورد . قعقاع بن عمرو عنان اسب خويش را كشيد و سوى او رفت و دستش بگرفت و او را بكشيد تا عبور كرد . گويد : مرد بارقى كه مردى دلير بود گفت : « اى قعقاع خواهران از آوردن همانند تو عاجزند » اين سخن از آن رو مىگفت كه قعقاع با طايفهء بارق خويشاوندى داشت . سعيد گويد : آن روز در آب از مسلمانان چيزى از دست نرفت بجز كاسه اى كه بندش سست بود كه ببريد و آب آن را ببرد و كسى كه با صاحب كاسه شناور عبور مىكرد گفت : « تقدير رسيد و كاسه برفت » . صاحب جام گفت : « من يقين دارم كه خدا از ميان همهء مردم اردو كاسهء مرا نمىبرد » . گويد : و چون عبور كردند يكى از آنها كه كناره را حفظ مىكردند وقتى با نخستين رسيدگان نمودار شدند پايين رفت و كاسه را كه باد و موج سوى كناره كشيده بود با نيزهء خويش بگرفت و سوى اردوگاه آورد و صاحب كاسه آن را بشناخت و بگرفت و با آنكه همراه وى شنا كرده بود گفت : « مگر به تو نگفتم » . همراه وى يكى از وابستگان قريش بود از طايفهء عنز بنام مالك پسر عامر و آنكه در آب افتاد عامر نام داشت پسر مالك . عمير صائدى گويد : وقتى سعد و كسان به دجله زدند هر كس همراهى داشت سلمان همراه سعد بود و با هم در آب مىرفتند . سعد گفت : « اين تقدير خداى